خرید بک لینک
مارکوپولو در اولین سفری که به روستای پاکده داشته می نویسد مردم پاکده مرا اولین بار در اوبار دیدند و به من گفتند مارکو برای ما چه آورده ای ؟ من دستم را در کوله ام کردم و یک خوشه ی انگور سیاه در آورده و به آنها دادم چهره ی خشم و اعصبانیت را در چشم آنها دیدم به من حمله کردند و گفتند این سورمالی انگور را بدون اجازه از کدام رز چیده ای ؟ هر قدر گفتم من این انگور را ندزدیده ام باور نکردند مرا با طناب به درخت توتی که در آنجا بود بستند گاهی به کفش و لباس های من نگاه می کردند و به زبان خود می گفتند : جوان نمرده چه پاوزاری دوکوردی! از نگاه آنها فهمیدم که به کفش های من اشاره می کنند گفتم: کفش هایم را به شما می دهم اما مرا آزاد کنید اما قبول نکردند بعد چند ساعت که آزاد شدم به سمت باغ ها فرار کردم آنجا بود که با دیدن سورمالی انگور فهمیدم که مردم این روستا به اشتباه مرا توبیخ کرده اند + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 7:57&nbsp توسط مرتضي قضائي پاكدهي |

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 3:56

چند روز ديگه تموم پاكدهي ها از دور و نزديك مي آن پاكده روز اول عيد رسمه مي رن مسجد .. آخ چه حالي مي ده تموم دوستايي رو كه يكسال نديده بودي يكجا توي مسجد ببيني و همشونو ببوسي نوعيد گرفتن براي اون دسته از عزيزاني كه توي سال ۹۱ به آغوش خاك رفتن باعث مي شه تا تموم هم محلي ها دور هم جمع بشن خدا رحمت كنه كسي رو كه اين رسمو گذاشته قبلن توي پاكده رسم بوده بعد از اينكه از مسجد در مي اومدن قوم و قبيله اي مي رفتن خونه ي همديگه .. قبلن كه آجيل و پسته ي ۵۰ هزار تومني نبوده مردم با سنجد و گردو و سمنو از همديگه پذيرايي مي كردن يه چيزي تا يادم نرفته بگم .. يه قديمي مي گفت مردم از بس سمنو مي خوردن اسهال مي گرفتن خب اينم از بلاياي اول عيد ... حالا كه سمنو پچ نداريم .. نه دل درد داريم نه بدوو آ دوو ( با فتحه روي دال بخون ) + نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ساعت 8:12&nbsp توسط مرتضي قضائي پاكدهي |

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:31

امروز سرنوشت خيلي از چيزها مشخص مي شه شايد بگي مگه امروز دنيا به ته خطش رسيده ! نه ! نه ! امروز هيچي به ته خط نرسيده امروز پاكده داره شكوفه مي ده داره سر سبز مي شه داره رنگ و بوي سبزه مي گيره چند وقت پيش كه رفته بودم پاكده .. يعني عيد ۹۲ جنب و جوش زمين بيشتر از حس و حال مردم بود يه كمي زود اومده بود اما اومده بود تا اول تابستون بمونه دست خدا درد نكنه يكبار ديگه مهرش با سرسبزي نشست روي زمين خيلي دوس دارم توي علف هاي سبز جير رزان و رزهاي اسكابن قدم بزنم هنوز بوي شكوفه هاش مي آد چفته هاش داره برگ مي ده بوته ها هر جايي كه باشن رنگ تيره ي خاكو سبز كردن الهي شكرت خدا كه هنوز آبي مي آد و مردم پرتلاش روز و شب مشغول آبياري باغ شون هستن يادي مي كنم از جور رزان از كلور از خول خولك از جيرندج دره از آسياب قديمي از اشكهان از جير رزان از سوركول از رزهاي اسكابن از ده بن از طلا دشتان و اين همه خاطره كه با شنيدن اين اسم ها توي دلت ويلي ويلي مي كنه + نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:37&nbsp توسط مرتضي قضائي پاكدهي |

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:31

يه خواننده محترم كه نمي دونم از كجاست و كيه از اخلاق ما پاكدهي ها پرسيده و حالا در جواب اين عزيز ..اگه بخواي حرفاي خوب بشنوي بايد از قديم شروع كنم اما اگه مي خواي اعصابت بريزه بهم از همين امروز و امروزي ها حرف مي زنم اگه با من هم عقيده باشي دوس دارم از قديم بگم در كل چون خودم آدم مثبت انديشم تا منفي گرا .. دوس دارم به چيزهاي خوب فكر كنم نسل قبلي ما پاكدهي ها واقعا خوب بودن و توي منطقه زبانزد عام و خاص بودند و پاكده رو به اين نام انتخاب كردند كه آدم هاي پاك داشته يه آقا سيد محمد بوده كه به نظرم اگر آلان بود بهش مي گفتن عارف خدا شناس و همه دوس داشتن در محضرش درس بگيرن .. نه فقط مخصوص يك روستا يا منطقه بلكه به نظرم اگر چنين شخصي آلان بود حتي از نظر كشوري شهرت پيدا مي كرد آقايون زيادي بودن كه در حيا ، سخاوت و جوانمردي حرف براي گفتن داشتن اسم نمي برم چون اونقد تعداد شون زياد بوده كه ممكنه بعضي ها به ذهنم نرسه بزرگاي محل مون هر جا مشكلي پيش مي اومد به ديگران كمك مي كردن پاكده هر چند كوچيك بوده اما رهبر مذهبي داشته و اونها مردم رو هدايت مي كردند به طور مثال شيخ قوامي ، شيخ صدر الدين از علماي به نامي بودند كه در پاكده زندگي مي كردند و همواره در جهت انضباط اجتماعي و اخلاقي تلاش مي كردند . خب وجود رهبر و مدير توي يك روستا اهميت زيادي داره و در خيلي از روستاها حت

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:31

با عرض سلام خدمت تموم پاکدهی های عزیز خیلی وقته که توی این وبلاگ دست به قلم نشده بودم .. هر چی باشه گهگاهی نیازه که با کلام و ادبیات تاتی با شما حرف بزنم اگه کمی دیر می شه عذر می خوام آخرین روز شهریور رو داریم می گذرونیم حتمن انجیل و انگور پاکده رو تا این روزها مزه مزه کردین حتمن شروع به آغوز شانی کردین حتمن هر کی که کفتر چاک و کیلو لان بوده تا حالا برگشته محل حتمن امسال برای یکبار هم که شده داماش و ییلاق خودمون رفتین چه رفته باشین یا نرفته باشین چه آغوز دار داشته باشین یا نداشته باشین چه باغ و بولاغ داشته باشین چه نداشته باشین از خدا برای شروع پاییز ... و برای لذت بردن تون از روزهای برگ ریزان آرزوی سلامتی می کنم + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت 14:5&nbsp توسط مرتضي قضائي پاكدهي |

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:31

اولین روز مهر هر کسی رو به یاد مدرسه رفتن دوران قبلش می ندازه من اول ابتدایی رو یادمه که یه معلم با ریش و موهای بور داشتم .. با یه پیراهن چهارخونه خردلی .. با لهجه شمالی موهای بور و اخلاق گرمش کاملن به یادم مونده دست های مهربونش صدای گرمش نگاه خندونش هر جا هست خدا حفظش کنه آخ چقد دلم برای روزهای اول دبستان تنگ شده جناب آقای رجبی معلم اول و دوم دبستان مون بود .. عکسی ازش ندارم تا نشون بدم به شما اگه یادتون باشه آخرین روز مدرسه توی حیات مدرسه جمع می شدیم و یه عکس یادگاری می گرفتیم همه ی خاطره ها توی همون یه عکس جا می گرفت صد حیف که هیچ دوربینی نبود تا از لحظه لحظه ی درس و کلاس مون خاطره ثبت کنه از صدای بچگونه ی خودمون تا چهره های معصومی که جز آقای معلم اجازه هست حرفی در نمی اومد اگه چیزی بیشتر از این از کلاس و درس اول ابتدایی یادم نمی آد منو ببخشید فقط یادمه اولین روزهای اول مهر سال 1365 با خانواده به مشهد رفتیم اونجا اونقد خوشگذشت که لحظه لحظه شو یادمه .. اما از اول ابتدائی جز کتاب فارسی و ریاضیجز آقای رجبی و جز چند تا از هم کلاسی ها که تا پایان دوران مدرسه راهنمایی باهم بودیم چیزی به یادم نمونده دوس دارم تموم هم کلاسی های اون موقع خاطره ی رو تعریف کنن تا این نوشته برای همیشه توی خاطرهامون ثبت بشه + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ساعت

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:31

امامزاده طیب و طاهر قبلن وسط روستا بود .. با گنبد آجری که بر اثر زلزله خراب شد قابل توجه اینکه دیوارهای امامزاده خراب شده بود اما گنبد کاملن سالم بود نمای گنبد به رنگ آبی زیبایی خاصی داشت . معمار امامزاده هم مرحوم دادور بعد از ساخت مجدد امامزاده که آلان توی تصویر بالا می بینین به رحمت خدا رفت.بعد زلزله سال 1369 که اهالی روستا به منطقه پایین روستا مهاجرت کردن .. امامزاده تقریبا حاشیه روستا قرار گرفت . هر جای روستا که باشی گنبد امامزاده قابل روئیت است عکس اول نمای بیرونی امامزاده رو نشون می ده و عکس دوم نمای داخلی امامزاده که توسط اهالی سالهای گذشته آیینه کاری شده و جذابیت بهتری پیدا کرده . جلوی در ورودی و خارج از حیاط امامزاده یک درخت شاه توت و یک درخت چنار قدیمی قرار داره که قدمت چند صد ساله دارند .. دیگه توی روستا کسی نیست که بدونه این درخت ها توسط کی و چه سالی کاشته شده .. فقط از روی ظاهر درخت ها می شه گفت که قدمت زیادی دارن . ورودی امامزاده و روی پله ها قبر آقا سید محمد قرار داره که همیشه ازش به بزرگی یاد می کنن در سمت شرقی امامزاده هم قبر دو بزرگوار روستا به نام های شیخ صدر الدین قوامی و نظامی قرار داره که اسم شون برای همه ساکنین آشنا و گرم خواهند بود. + نوشته شده در دوشنبه ششم مهر ۱۳۹۴ساعت 9:41&nbsp توسط مرتضي قضائي پاكدهي &#

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:31

یک خاطره از میرزا کوچک خان میرزا معتقد بود برف جنگل اونقد آو نداره که برف پاکده آو داره البته در خاطره ی خود اشاره نکرده بود کی و چطور آو برف پاکده رو اندازه گرفته و با برف رشت مقایسه کرده بود . ولی من خودم حدس می زنم حتما شبی در خواب برف پاکده رو دیده و به این نتیجه رسیده! + نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 10:24&nbsp توسط مرتضي قضائي پاكدهي |

برچسب: نویسنده: کامیار اسدی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 15:31

صفحه بندی